دلنوشته های دخترانه
آخرين مطالب
لینک دوستان
 

اولین دیدارمان بسیار زیبا بود. تقویمی را از سازمان " امل" به من هدیه دادند. دوازده نقاشی داشت، برای دوازده ماه سال. همه زیبا، بدون اسم و امضا و من عاشق یکی از آنها.. همان که تمام زمینه‌اش سیاه بود و یک شمع کوچک در میان تاریکی‌اش روشن... و عاشق متن‌نوشته آن:


ادامه مطلب
[ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ ترنج بانو ] [ نظرات () ]

جریان اینه که تو دوران به قول خودش پخمگی و سن 18 سالگی-همون موقع که خیلی از پسرا یهو می زنه به سرشون که ازدواج کنن-عاشق یکی شد که میومد همون کتابخونه ای که اونجا برای کنکور درس می خوند.1سال دیدش و حتی روش نشد بهش سلام کنه.کنکور تموم شد.2سال گذشت.دیگه ندیدش تا وقتی بعد 2سال که یه بار اتفاقی رفته بود همون کتابخونه.بالاخره جرئت کرد و رفت جلو...

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ترنج بانو ] [ نظرات () ]

خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"،
اما به دیگران هم دلسپرده ام.
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ،
اما به دیگران هم تکیه کرده ام.
اما رهایم نکن...
بیش از همیشه دلتنگم...
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."

 

 

[ سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ترنج بانو ] [ نظرات () ]

در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ترنج بانو ] [ نظرات () ]

مرد ها در چار چوب عشق٬  به وسعت غیر قابل انکاری نامردند! برای اثبات کمال

نامردی آنان٬  تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن،

احساس می کنند مردند.  تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده٬پست تر از یک سگ

ولگرد٬عاجز تر از یک فقیر و گداتر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست

تمنا به پیشش  گدایی می کنند.


اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد٬به یک باره یادشان می افتد که

خدا مردشان  آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو  می کنند...

[ جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ترنج بانو ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

قطره قطره های زندگی من
امکانات وب